تبليغاتX
<-N E X T L E V E L->

این وبلاگ در ادامه ی پرشین کلاب هست که منحل شد امیدوارم برای این یکی مشکلی وجود نیاد

در ضمن این یک وبلاگ در مورد تاریخ ایران است و به هیچ گروه و حزبی تعلق نداره اینم بگم که برا این اسم وبلاگ گذاشتم NEXT LEVEL چون میخواهیم دوره جدیدی رو شروع کنیم که دیگه به سرافرازی ایران و اریایی ها به نام ایران ختم میشه

با امیدواری به پایداری ایران

نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 2:10 توسط دانیال| |
TinyPic image
نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 2:1 توسط دانیال| |

www.Nextlevel.dom.ir

نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 2:16 توسط دانیال| |
Click for Full Size View
نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 15:7 توسط دانیال| |

 

 

آموزش پرورش در دوره ی هخامنشیان

از آموزش و پرورش كودكان در عصر هخامنشي نكات اندكي دانسته است. در دو سند ايلامي به دست آمده از تخت جمشيد، پيش‌نويسي شده در بيست و سومين سال پادشاهي داريوش يكم (499 پ.م.)، از «پسراني پارسي [كه] رونويسي كننده‌ي متون‌اند» ياد شده است؛ متن‌هاي مورد بحث، گزارش‌هاي ثبت شده‌ي تحويل گندم به 29 نفر و تحويل شراب به 16 نفر هستند. ممكن است كه اين پسران، خط ميخي پارسي را، كه احتمالاً تنها براي چند دبير دانسته بود، فرا مي‌گرفتند؛ چرا كه اين خط بيش‌تر براي نگارش سنگ‌نبشته‌هاي حاكي از پيروزي و توفيق شاهانه مورد استفاده بود. حتا بزرگان و كارمندان بلندپايه‌ي پارسي، نانويسا بودند، و بدين سبب از دبيران بيگانه (به ويژه نويسنده به زبان آرامي) در بايگاني دولتي استفاده مي‌شد.
منابع يوناني طرح و تصويري از آموزش و پرورش نمونه‌وار پارسي به دست مي‌دهند. به نوشته‌ي هردوت (1/136)، پسران پارسي تا سن پنج سالگي مجاز نبودند كه به حضور پدرشان برسند و تا آن زمان، در ميان زنان زندگي مي‌كردند. از سن پنج تا بيست سالگي به آنان اسب‌سواري، تيراندازي، و راست‌گويي آموخته مي‌شد. پارسيان دروغ‌گويي را بدترين گناهان مي‌دانستند، در صورتي كه دلاوري و شجاعت در خدمت نظامي نشانه‌ي مردانگي و جوان‌مردي بود. "گزنفون" در Cyropaedia مي‌نويسد كه پسران اشراف پارسي تا سن شانزده يا هفده سالگي در دربار سلطنتي پرورش مي‌يافتند و سواركاري، تيراندازي، پرتاب نيزه، و شكارگري را تمرين مي‌كردند. به آنان شيوه‌ي داوري، فرمان‌بري، بردباري، و خويشتن‌داري نيز آموخته مي‌شد (1.2.2-12, 7.5.86, 8.6.10; cf. idem, Anabasis 1.9.2-6; Strabo, 15.3.18). صرف نظر از اين رهنمودهاي اخلاقي، به آشكارا، هدف آموزش و پرورش پارسي به بار آوردن سربازان كارآمد و شايسته بود. اين استنتاج را سنگ‌نبشته‌ي آرامگاه داريوش يكم گواهي مي‌كند: «ورزيده‌ام، هم با دست‌ها، هم با پاها؛ سواركارم، سواركار خوب؛ تيراندازم، تيرانداز خوب، هم پياده، هم سواره؛ نيزه افكن‌ام، نيزه افكن خوب، هم پياده، هم سواره» (DNb 40-45). در Alcibiades (منسوب به افلاتون، 1/23-120) چنين ذكر شده است كه شاه‌زادگان پارسي در سن چهارده سالگي به چهار آموزگار پارسي برجسته واگذار مي‌شدند، به ترتيب به نام‌هاي "خردمندترين"، "دادگرترين"، "پارساترين"، "دليرترين"، كه به آنان به ترتيب، پرستش خدايان، شيوه‌ي حكم‌راني، خويشتن‌داري و دليري را مي‌آموختند. "پلوتارخ" (Artaxerxes 3.3) به دينياري اشاره كرده است كه «دانش مغان» را به كورش كوچك آموزش داد
.
درباره‌ي آموزش و پرورش در شهرباني‌هاي شرقي امپراتوري هخامنشي عملاً اطلاعاتي در دست نيست، اما مدارك و شواهد مربوط به بابل و مصر، كه نظام‌هاي سنتي آموزشي آن‌ها در زمان فرمان‌روايي پارسي نيز ادامه داشت، گسترده و فراوان است. در هر دو كشور، آموزش و پرورش رسمي محدود به پسران بود. در آموزشگاه‌هاي دبيري، خواندن و نوشتن، و نيز اندكي دستور زبان، رياضيات و اخترشناسي آموخته مي‌شد. در بابل عصر هخامنشي، باسوادي در ميان جمعيت غيرايراني آن رواج بسياري داشت؛ دبيران بابلي پرشمار، و شامل پسران شبانان، ماهي‌گيران، بافندگان و مانند آن بودند
.
از ميان‌رودان متن‌هاي درسي بسياري به جاي مانده است. اين آثار شامل واژه‌نامه‌هاي سومري- بابلي، الواحي با نشانه‌هاي ميخي، و انبوهي از سرمشق‌ها و نمونه‌هاي كاربرد و تكاليف دستوري هستند. ميزان باسوادي حتا در ميان مستعمره‌نشينان نظامي هخامنشي در الفانتين مصر نيز بالاتر بود، و اين موضوع را قراردادهايي به زبان آرامي كه آنان معمولاً با نام‌هاي خودشان امضا مي‌كردند، گواهي مي‌كند. داريوش يكم فرمان بازسازي آموزشگاه پزشكي در ساييس مصر را صادر كرده بود. با وجود اين، چنين به نظر مي‌رسد كه در ميان مصريان، آموزش و پرورش به صورت امتيازي براي اشراف باقي مانده بود: "اوجاهوررسنه" (Ujahorresne)، يك شخصيت برجسته‌ي مصري، اظهار داشته است كه كودكان «افراد بي‌اهميت» در ميان دانشجويان اين آموزشگاه پزشكي وجود نداشته‌اند
.*

نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 3:25 توسط دانیال| |

گذری بر فلسفه نام ماههای ایران زمین

 

فروردین

فروردین نام نخستین ماه و فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای دیگر می روند.

 

 اردیبهشت

 اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:

جزء اول((اشا))از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی,تقدس,قانون و آئین ایزدی,پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین,بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است.در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است.  در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین  به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت((مانند بهشت))هم آمده است.

 

 خرداد

خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات ,در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا.,همه,درست,و کامل.دوم تات که پسوند است برای اسم مونث,بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است.ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران خرداد می باشند. خرداد نماینده رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.

 

 تیر

تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه,در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شدهکه یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک ,از باران بهره مند می شود و کشتزارها سیراب میگردد. تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.

 

امرداد

امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ,در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:

اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه ((مرداد))به غلط استعمال می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :

نیک اندیشی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.

 

 شهریور

شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه,در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور میدانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء:خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات .چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند.روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.

 

 مهر

در سانسکریت میترا ,در اوستا و پارسی میثر ,و در پهلوی میتر,و در فارسی مهر گفته می شود. که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند.مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان.میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است.مهر,ایزد هماره بیدار و نیرومند استو برای یاری کردن راستگویان و بر انداختن دردغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست.مهر از برای محافظت عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز ار او پوشیده نمی ماند.برای انکه از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است.مقام مهر در بالای کوه ((هرا))است,انجایی که نه روز است و نه شب ,نه گرم است و نه سرد,نه ناخوشی و نه کثافت .مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است.این ؟آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.

آیین مهر در دین مسیح نیز مشهود است.ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی دانسته اند.مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و دکر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم  ((میترس))میستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد مسیح آندو با یکدیگر خلط شده اند.نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.

 

 آبان

در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.در اوستا بارها ((آپ))به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است.نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را,آبان میدانند.ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد.به سبب آنکه((زو))که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده ,او را شکست داده,تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد, ایرانیان این روز را جشن می گیرند,دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.

  

آذر

در اوستا آتر ,آثر,در پارسی باستان آتر,در پهلوی آتر,و در فارسی آذر می گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان است.آریائیان(هندوان و ایزدان)بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت  میدادند.ایزد آذر نزد هندوان ,آگنی خولنده شده و در ((ودا)) (کتاب کهن و مقدس هندوان)از خدایان بزرگ به شمار رفته است. آفت اب در این ماه در برج قوس یا کماندار قرار می گیرد.

  

دی

در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده ,دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر ((دا)) به معنی دادن و افریدن است.در خود اوستا صفت دثوش(=دی)برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی و روز ماه,روزهای هشتم و بیست و سوم به دی(آفریدگار,دثوش)موسوم است. برای اینکه سه روز موسوم به ((دی))با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می پیوندند. مثلا روز هشتم را ((دی باز)) و روز پانزدهم را ((دی بمهر))و....دی نام ملکی است که تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.

 

بهمن

در اوستا وهومنه ,در پهلوی وهومن,در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: ((وهو))به معنی خوب و نیک و ((مند))از ریشه من به معنی منش:پس یعنی بهمنش,نیک اندیش,نیک نهاد.نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند.یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد.خروس که از مرغکان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده ,مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند,ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است.بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود.و در طب نیز این گیاه معروف است.

   

اسفند

دراوستا اسپنتا آرمیتی,در پهلوی اسپندر,در فارسی سپندار مذ,سفندارمذ,اسفندارمذ,و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند,که صفت است به معنی پاک و مقدس,یا ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست,شاید و بجا.دوم متی از مصدر من به من معنی اندیشیدن . بنابراین ارمتی به معنی فروتنی,بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است.در پهلوی آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند.سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است.وی موظف است که همواره زمین را خرم ,آباد,پاک و بارور نگه دارد,هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در  روی زمین سپرده به دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است .بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ  می باشد.

نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 3:8 توسط دانیال| |
فرمان کوروش کبیر
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.

در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:
"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."
نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 3:2 توسط دانیال| |

" هر کس حق دارد آزادانه در زندگي فرهنگي اجتماعي شرآت آند، از فنون و هنرها متمتع

گردد و از پيشرفت علمي و فوايد آن سهيم باشد . هر کس حق دارد از حمايت منابع معنوي و

مادي آثار علمي، فرهنگي يا هنري خود برخوردار شود. "

مشهورترين بخش منشور کوروش هخامنشی

منم آوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه ي

جهان. پسر کمبوجيه، شاه بزرگ ... نوه ي آورش، شاه بزرگ ... نبيره ي چيش پيش، شاه بزرگ

... .

آنگاه آه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه ي مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتند . در

بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم، مردوك خداي بزرگ دل هاي پاك مردم بابل را

متوجه من آرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.

ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد . نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين

وارد آيد.

وضع داخلي بابل و جايگاه هاي مقدسش قلب مرا تكان داد ... من براي صلح آوشيدم . من

برده برداري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم.

فرمان دادم آه همه ي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند . فرمان دادم آه

هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.

مردوك خداي بزرگ از آردار من خشنود شد و برآت و مهرباني اش را ارزاني داشت . ما همگي

شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم...

من همه ي شهرهايي را آه ويران شده بود از نو ساختم . فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را آه بسته

شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم.

همه ي مردماني را آه پراآنده و آواره شده بودند، به جايگاه هاي خود برگرد اندم و خانه هاي

ويران آنان را آباد آردم.

همچنين پيكره خدايان سومر و اآد را آه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود،

به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان بازگراندم، باشد

آه دل ها شاد گردد.

بشود آه خداياني آه آنان را به جايگاه هاي مقدس نخستين شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه

خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند...

من براي همه ي مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا آردم.

متن کامل منشور کوروش هخامنشي

... .١

٢. ... همه جهان.

٣. ... .مرد ناشايستي (بنام نبونيد) به فرمانروايي آشورش رسيده بود.

٤. ... .او آيين هاي آهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي به جاي آن گذاشت.

و ديگر شهرها Ur براي شهر اور Esagila ٥. معبدي به تقليد از نيايشگاه ازگيلا

ساخت.

٦. او آار ناشايست قرباني آردن را رواج داد آه پيش از آن ن بود... هر روز آارهايي

ناپسند مي آرد، خشونت و بدآرداري.

٧. او آارهاي ... روزمره را دشوار ساخت، او با مقررات نامناسب در زندگي مردم

Marduk دخالت مي آرد، اندوه و غم را در شهرها پراآند . او از پرستش مردوك

خداي بزرگ روي برگرداند.

٨. او مردم را به سختي معاش دچار آرد، هر روز به شيوه اي ساآنان شهر را آزار

مي داد، او با آارهاي خشن خود مردم را نابود مي آرد... همه مردم را.

خداي بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... ديگر Enlil ٩. از ناله و دادخواهي مردم، انليل

ايزدان آن سرزمين را ترك آرده بودند (منظور آباداني و فراواني و آرامش).

١٠ . مردم ا ز خداي بزرگ مي خواستند تا به وضع همه باشندگان روي زمين آه زندگي و

آاشانه اشان رو به ويراني مي رفت، توجه آند . مردوك خداي بزرگ اراده آرد تا

ايزدان به بابل بازگردند.

مانند مردگان شده بودند . مردوك به Akad و اآد Sumer ١١ . ساآنان سرزمين سومر

سوي آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

١٢ . مردوك به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر همه آشورها به جست وجو پرداخت،

به جست وجوي شاهي خوب آه او را ياري دهد . آنگاه او نام آورش پادشاه آنشان

را برخواند، از او به نام پادشاه جهان ياد آرد. Anshan

و همه مردمان ماد را به فرمانبرداري آورش درآورد . Guti ١٣ . او تمام سرزمين گوتي

آورش با هر سياه سر (منظور همه انسان ها) دادگرانه رفتار آرد.

١٤ . آورش با راستي و عدالت آشور را اداره مي آرد . مردوك خداي بزرگ با شادي از

آردار نيك و انديشه نيك اين پشتيبان مردم خرسند بود.

١٥ . بنابر اين او آورش را بر انگيخت تا راه با بل را در پيش گيرد، در حالي آه خودش

همچون ياوري راستين دوشادوش او گام بر مي داشت.

١٦ . لشكر پرشمار او آه همچون آب رودخانه شمارش ناپذير بود، آراسته به انواع جنگ

افزارها در آنار او ره مي سپردند.

١٧ . مردوك مقدر آرد تا آورش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود . او بابل

را از هر بلايي ايمن داشت. او نبونيدشاه را به دست آورش سپرد.

١٨ . مردم بابل، سراسر سرزمين سومر و اآد و همه فرمانروايان محلي فرمان آورش را

پذيرفتند. از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره هاي درخشان او را بوسيدند.

١٩ . مردم سروري را شادباشگفتند آه به ياري او از چ نگال مرگ و غم رهايي يافتند و

به زندگي بازگشتند. همه ايزدان او را ستودند و نامش را گرامي داشتند.

٢٠ . منم آورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اآد، شاه

چهارگوشه جهان.

٢١ . پسر آمبوجيه، شاه بزرگ، شاه آنشان، نوه آورش، شاه بزرگ، شاه آنشان، نبيره

چيش پيش، شاه بزرگ، شاه آنشان.

Nabu خدا) و نبو Bel) ٢٢ . از دودماني آه هميشه شاه بوده اند و فرمانروايي اش را بل

گرامي مي دارند و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواهانند.

آنگاه آه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم؛

٢٣ . همه مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتند . در بارگ اه پادشاهان بابل بر تخت

شهرياري نشستم . مردوك دل هاي پاك مردم بابل را متوجه من آرد ، زيرا من او را

ارجمند و گرامي داشتم.

٢٤ . ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد . نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و

اين سرزمين وارد آيد.

٢٥ . وضع داخلي بابل و جايگاه هاي مقدسش قلب مرا تكان داد ... من براي صلح آوشيدم .

نبونيد مردم درمانده بابل را به بردگي آشيده بود، آاري آه در خور شان آنان نبود.

٢٦ . من برده داري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم . فرمان دادم آه همه

مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند، فرمان داد م آه هيچ آس

اهالي شهر را از هستي ساقط نكند، مردوك از آردار نيك من خشنود شد.

٢٧ . او بر من، آورش، آه ستايشگر او هستم و بر آمبوجيه پسر من و همچنين بر همه

سپاهيان من ،

٢٨ . برآت و مهرباني اش را ارزاني داشت . ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام

بلندش را ستوديم. به فرمان مردوك همه شاهان براورنگ پادشاهي نشسته اند.

٢٩ . همه پادشاهان سرزمين ها ي جهان، از درياي بالا تا درياي پايين (درياي مديترانه تا

، Amuri خليج فارس )، همه مردم سرزمين هاي دور دست، همه پادشاهان آموري

همه چادرنشينان.

٣٠ . مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا آشور و شوش.

متورنو ،Zamban زمبان ،Eshnuna اشنونا ،Agadeh ٣١ . من شهرهاي آگاده

سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آن سوي دجله آه ويران ، Der دير ، Meturnu

شده بود را از نو ساختم.

٣٢ . فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را آه بسته شده بود، بگشايند . همه خدايان اين

نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم . همه مردماني را آه پراآنده و آواره شده

بودند به جايگاه هاي خود برگرداندم، خانه هاي ويران آنان را آباد آردم.

٣٣ . همچنين پيكره خدايان سومر و اآد راآه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل

آورده بود، به خشنودي مردوك به شادي و خرمي،

٣٤ . به نيايشگاه هاي خودشان بازگرداندم، باشد آه دل ها شاد گردد . بشود آه خداياني آه

آنان را به جايگاه هاي مقدس نخستين شان بازگرداندم،

٣٥ . هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگاني بلند باشند . بشود آه سخنان

پربرآت و نيكخواهانه برايم بيابند، بشود آه آنا ن به خداي من مردوك بگويند :

آورش شاه، پادشاهي است آه تو را گرامي مي دارد و پسرش آمبوجيه.

٣٦ . بي گمان در روزهاي سازندگي، همگي مردم بابل پادشاه را گرامي داشتند و من براي

همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا آردم.

. ... .٣٧

٣٨ . ... .باروي بزرگ شهر بابل را استوار گردانيدم...

٣٩ . ... .ديوار آجري خندق شهر را،

٤٠ . آه هيچيك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند ،

٤١ . ... به سرانجام رسانيدم.

٤٢ . دروازه هايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي از چوب سدر و روآشي از مفرغ...

. ... .٤٣

. ... .٤٤

٤٥ . ... .براي هميشه.

نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 3:1 توسط دانیال| |